<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نخل،نفت،دريا</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/</link>
<description>گاه نوشته های مهدی یوسفی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 Dec 2009 11:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>با احمدی نژاد در حیاط خلوت (3)</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;(3)-در برزیلیا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;معمولاً تصوری که در ایران از برزیل وجود داشته و دارد کشوری است توسعه نیافته و یا کمتر توسعه یافته با مردمی با مشخصات عمومی که از امریکای لاتین در اذهان است و اقتصادی مبتنی بر قهوه و شکر. دوری مسیر و اتکای تاریخی کشور ما بر اروپا و امریکا شاید باعث شده است که به سایر کشورهای جهان توجه نشود.و لابد زمانی متوجه حضور آنها شده ایم که با صدای بلند و سرعت زیاد از بیخ گوش سبقت گرفته اند. معمولاً فرودگاهها و بنادر پیشانی کشور ها هستند و به محض ورود می توان به طور تقریبی فهمید که آن کشور در چه سطحی از توسعه یافتگی است. وقتی وارد فرودگاه برزیلیا می شوید علیرغم فاصله قابل فهم آن با فرودگاههای اروپا و آمریکای شمالی فاصله قابل فهمی نیز با فرودگاه کشورهایی مثل ونزوئلا دیده می شود.فرودگاه بین المللی برزیلیا نماد خوبی از توسعه ای است که در سالهای اخیر در برزیل اتفاق افتاده ودر بخش بعدی به تفصیل از آن سخن خواهم گفت. در فرودگاه بچه های سفارت و مسئولان آژانس مربوطه به استقبال آمده بودند و خیلی زود به هتل محل اقامت که هتلی 5ستاره با معماری خوب و نمایی قرمز رنگ بود منتقل شدیم. در مسیر فرودگاه تا هتل هر آنچه هست سبزی و درخت است .خاک قرمز رنگ باروری که باعث شده هرچه فکر کنید در آن بروید. از همان ابتدای ورود به ازای بيشتر ساختمانهایی که دیده می شدند زمین فوتبال چمن، زمین تنیس و زمینهای ورزشی دیگر قابل رویت بود. در هتل ALVARADO که ترجمه انگلیسی آن SUN RISE و فارسی آن طلوع است استراحتی کردیم و برای گشت درون شهری آماده شدیم .همان هتلی كه رئیس جمهور هم مقيم آن بود و به همین دلیل تعداد کمی از جمع در این هتل و بقیه به هتل melia در شهر فرستاده شدند. راهنمای تور مرد میان سالی به نام پائولو بود که بر خلاف بقیه برزیلی ها انگلیسی را خوب حرف می زد و شاید دلیل آن شغلش بود و مطالبی که لابد هرروز چند بار تکرار می کند. از همان ابتدا با آب و تاب شروع کرد به معرفی تک تک ساختمان ها، نام معمار آنها(که معمولاً ژاپنی بود) و یادی از پرزیدنت کوبنیچک مرحوم که موسس برزیلیا در دهه 1960 بود. مجسمه پرزیدنت را هم در فرودگاه و هم در شهر دیدیم . به گفته وی کوبنیچک برای اینکه تراکم جمعیت و شلوغی را از بنادر شرقی و ساحلی برزیل مانند سان پائولو دور کرده و قسمتهای مرکزی برزیل را هم آباد کند مقر دولت فدرال را به این شهر منتقل کرد. جهت اطلاع برزیل هم مانند اکثر کشورهای جهان نظامی فدرالیته دارد و ایالت ها دولت مستقل دارند. در واقع برزیلیا مانند واشنگتن شهری کوچک است که صرفاً مسائل سیاسی کشور را پیگیری می کند. رئیس جمهور در این کشور کاپیتالیستي نقش بازاریاب را به عهده دارد. دولت دارای کمترین قدرت و بخش خصوصی و کنفدراسیون صنایع دارای قدرت بالایی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هتل ALVARADO کنار منزل رئیس جمهور است که خود دارای معماری قابل توجهی است .دو پرچم در جلوی ساختمان محل اقامت نصب است. راهنما می گفت پرچم اول که پرچم کاناداست و دومی وقتی افراشته است معنی آن این است که رئیس جمهور مانند الان در خانه است و اگر افراشته نباشد خانه نیست و امروز چون یکشنبه است رئیس جمهور خانه است .خانه ای بدون محافظ .چند صد متر آن طرف تر خانه دیگری بود که مربوط به معاون اول رئیس جمهور است که اوهم با رای مستقیم مردم انتخاب می شود و در هرم قدرت شخصیت مستقل دارد اوهم دو پرچمه بود و در خانه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;معماری برزیلیا به گونه ای است که از بالا مانند یک هواپیمای مسافربری است روی بدنه هواپیما ادارات و وزارتخانه های دولتی و در دماغه هواپیما کاخ ریاست جمهوری و سنا و کنگره و روی بالها ساختمانهای مسکونی و منازل.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.deconet.com/blog/home/resource/brasilia_01.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;این شهر آن قدر مصنوعی است که حتی رودخانه بزرگ وسط آن هم مصنوعی ساخته شده تا فضا را زیبا کرده و زمینه تفریح را فراهم نماید.از کنار ساختمان های زیبای کنگره وسنا  و نمادهای sunrise,sunset کنار آن و شکل H مانند دو برج که به گفته راهنما نماد Humanityو Honesty است گذشتیم . ساختمانهای وزارتخانه ها هم دقیقاً مانند یکدیگر ومتحد الشکل در دوطرف خیابان قرار دارند. موزه ها و محل فروش صنایع دستی را هم رد کرده و به کنار ساختمان وزارت دفاع رفتیم و محل سان نظامی که هنرمندانه ساخته شده بود و راهنما تاکید داشت به ما بفهماند که انعکاس صدا در آن طبیعی و زیاد است. به او یادآور شدم که در میدان امام اصفهان چند مسجد و بنا هست که چندین قرن قبل از ساختمان شما بنا شده و همین خصوصیت را دارد. همان جا بودیم که آقای افقهی رئیس سازمان توسعه تجارت تلفنی با ایران صحبت می کرد و خبر داد که غروب به وقت تهران آقای کردان به رحمت خدا رفته است .بر خلاف تهران که ساعت ۵:۳۰ مغرب می شد آن جا ساعت ۷:۳۰ بود و هنوز آفتاب در آسمان. فصل تابستان در حال نزدیک شدن بود و روزها روز به روز طولانی تر می شدند. شام میهمان سفارت بودیم لذا مستقیم به سفارت ایران رفتیم جایی که همه سفارتخانه ها در یک خیابان کنار یکدیگر چیده شده اند. در سفارت دکتر محسن شاطر زاده سفیر ایران به تشریح  مختصر برنامه ها پرداخت و گفت که صبح فردا باید با گروه های همتای خود مذاکرات اولیه را برای تهیه اسناد انجام دهیم و پس از امضای اسناد در جلسات تخصصی جزئیات اجرای آن را توافق کنیم.شام را هم در سفارت خوردیم و پس از گپ و گفت های متفرقه آخر شب به هتل بازگشتیم و خوابیدیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 11:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با احمدی نژاد در حیاط خلوت(2)</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;۲-در سفر(مجموعه ای از رکوردها)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طبق معمول همه برنامه ریزی هایی که تا قبل از آن دیده بودم و شما هم آشنا هستید با تاخیر یک ساعته ای در فرودگاه امام خمینی(ره) سوار هواپیما شدیم.بر خلاف همیشه تلاشی برای سوار شدن در ردیفهای جلو نکردم به دودلیل: یکی شوخی و دیگری جدی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-معمولا در حوادث سرنشینها از بین می روند نه ته نشین ها !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-تجربه داشتم که در سفرهای طولانی هوایی بهتر است جایی باشید که بتوان سه چهارتا صندلی را برای خواب همزمان استفاده کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته همه اینها را مهندس فریدونی همسفرم بهتر از من می دانست. وقتی من به انتهای هواپیما رسیدم او تقریباً درازکش شده بود!جالب تر اینکه ((دامت افاضاته ها)) که همیشه جلو و CIP سوار می شوند هم یکی یکی به عقب هواپیما آمدند  و تازه زمانی بقیه مسافرین متوجه شدند که دیر شده بود و صندلی خالی ته هواپیما نمانده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درهای هواپیما بسته شد و خلبان شروع به صحبت کرد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;Ladies and gentlemen, captain’s  speaking&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و مهندس فریدونی طبق معمول خیلی خونسرد مزه پرانی کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;Nice to hear you captain&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلبان ابتدا از هواپیما گفت که : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الف: بوئینگ است و بزرگ و نونوار است و علی رغم تحریم ها با تر دستی مدیران ماهان خریداری شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب:این سفر اولین سفر انجام شده قبل و بعد از انقلاب به صورت مستقیم به آمریکای جنوبی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج:طولانی ترین سفرانجام شده قبل و بعد از انقلاب برای یک شرکت هواپیمایی ایرانی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د: این هیات هم بزرگترین هیات اعزامی اقتصادی ایران به خارج  بعد از انقلاب است و..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگر نشنیدم چه می گوید شهادتین را این بار هر چقدر خواستم زیر لب باشد نشد و فکر کنم مهندس منظور سرپرست معاونت برنامه ریزی وزیر محترم نیرو که صندلی جلو نشسته بود هم حتما شنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلبان ادامه داد که این هواپیما طولش   متر است و ارتفاعش متر و طول بالهایش .......متر و برای تصور بهتر48دستگاه اتومبیل  می توانند روی بالهایش بنشینند و گفت که 173000 لیتر بنزین زده و این بنزین می تواند حداکثر 16ساعت پرواز را support کند . در این لحظه همه ساکت شدندکه بدانند پرواز ما چند ساعت خواهد بود. گفت ما انشالله 15ساعته می رسیم. فریدونی گفت میدونی یعنی چه؟؟ گفتم بله که می دانم. جغرافیایم بد نیست و می دانم که قبل از رسیدن به کاراکاس حداقل 7ساعت پرواز روی اقیانوس بدون خشکی داریم و اگر باد بیاید یا به هر دلیل هواپیما نتواند سرعت حداکثری را داشته باشد محلی برای فرود اضطراری نداریم و ...... ناخواسته داستان حضرت یونس(ع) در ذهنم تداعی شد !و البته مطمئن بودم که خداوند همیشه همه آدم ها را از شکم ماهیان زنده بیرون  نمی آورد و آن یکبار هم برای نشان دادن قدرت و شوکتش بوده و لذا برای بار سوم این بار ضمن شهادتین ناخواسته آیه الکرسی هم خواندم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به یاد پسرم افتادم که همیشه قبل از سفر به بوشهر/شیراز/تهران و دیگر مقاصد نسبتاً دور شاخص بنزین داشبورد را چک می کند و با تقسیم آن بر مبنای 10لیتر برای 100کیلومتر و با احتمال آنکه همه پمپ بنزین های مسیر راه بنزین نداشته باشندو دهها پیش فرض بدبینانه دیگر غصه می خوردکه :بابا تو مطمئنی مشکلی نیست و می رسیم!و وقتی سه راه مثلاً فیروز آباد بنزین می زدم که خیالش راحت شود و بخوابد می گفت: این که دلیل نمیشه شاید باک سوراخ شد و همه بنزین ها  ریخت بیرون!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای اینکه مطمئن شوم به خاطر بدبینی نترسیده ام از اطرافیانم پرسیدم دیدم آنها هم دقیقاً همان سناریوها را در ذهن گذرانده اند و نمی توانند ترس خود را کتمان کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;غرق در افکار بودم و نفهمیدم هواپیما کی پریده وقتی به خود آمدم دیدم مانیتور هواپیما در سه چهار فرمت مختلف اطلاعات پرواز را روی نقشه نشان می دهد و ارتفاع ما به بیش از 15000 پارسیده و قرار است تا 38000 پا برویم. یک ضرب المثل آمریکایی به یادم آمد که حیا حکم می کند نه انگلیسی و نه فارسی آن را نقل نکنم ولی نتیجه اخلاقی ضرب المثل در شرایط فعلی را این دیدم که حالا که دیگر هواپیما پریده چه فرقی می کند بهتر است خوشبین باشم و از زمان حداکثر لذت و استفاده را ببرم! لذا کلاسور حاوی اطلاعات اقتصادی و سیاسی و تاریخچه روابط و سایر مسائل را بیرون آوردم و مشغول مطالعه شدم. طبق معمول پروازهای خارجی اولین پذیرایی با غذای گرم انجام شد. میلی نداشتم و نخوردم سوء تفاهم نشود بنده در غذا خوردن اهل رژیم و رعایت نیستم اما دور اندیشی برای سفر 15 ساعته هوایی با شرایط ویژه ی سرویسها در هواپیما در این تصمیم بی تاثیر نبود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هواپیما فرصت مناسبی بود که با همسفران بیشتر آشنا شویم. از جمله معاون وزیر بازرگانی و رئیس سازمان توسعه تجارت ایران که جوانی متولد 57 است و احوال نفت را می پرسید. فکر کردم علاقه مندی اش  به این دلیل است که وزیر سابق آنها وزیر فعلی ماست اما خودش گفت که نسبت فامیلی نزدیک هم با آقای میر کاظمی دارند. هواپیما هرچه می رفت شب نمی شد.نماز را براساس فتواهای متفاوت همسفران هرکسی به گونه ای خواند چون حرکت هواپیما از شرق به غرب و همراه با خورشید بود بعد از 15ساعت به کاراکاس رسیدیم تا چهار ساعتی آنجا باشیم. نیمه شب بود که زنگ زدم به منزل و گفتند صبح است دوستم گفت 30تا 40 هزار تومان رومینگ پیاده شدی. هزینه مکالمه هم جای خود ! گفتم نمی توانی انرژی مثبت بدهی؟! در کاراکاس کارگروه ونزوئلا جدا شدند و ما مسیر را به سمت برزیلیا ادامه دادیم .مسیری  5/4 ساعته که عبور از خط استوا را هم به همراه داشت. چیزی که برای من اولین بار اتفاق می افتاد. در سرزمین جنوبی آثار بهار کاملاً پیدا بود از آسمان برزیل جز سبزی و جنگل چیزی پیدا نبود. به ساعت برزیل حدود 5/8 صبح نشستیم. سفری تقریباً 24 ساعته که به علت اختلاف زیاد ساعت تطبیق ذهنی آن ساده نبود. خلبان گفت باید 20دقیقه معطل شویم چون تونلهای تخلیه مسافر این ها تا حالا هواپیمای به این بزرگی و ماهی ندیده است و لذا باید مهندسان ویژه برای تطبیق تونلها بادرب هواپیما بیایند دوستی گفت: به لافش می ارزد اشکالی ندارد معطل شویم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 19:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با احمدی نژاد در حیاط خلوت (1)</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;چندي پيش فرصتی دست داد كه در هیات همراه آقای  احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران سفري به آمريكاي لاتين داشته باشم. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;هنگام بازگشت به علت زمان پرواز طولاني يادداشت هاي مختصر سفر را نه به صورت رسمي و اداري بلكه به صورتي كه براي دوستان و خوانندگان عمومي وبلاگ قابل استفاده باشد نوشتم.مي دانستم پس از  بازگشت فرصت نوشتن را به هيچ عنوان پيدا نمي كنم كما اينكه امروز پس از حدود دو هفته فرصت بارگذاري مطلب را پيدا كرده ام.ادبيات سفرنامه به گونه اي انتخاب شده كه وبلاگي باشد و آميخته با مختصري طنز  و البته به خاطر جلوگيري از خستگي دوستان به صورت سريالي نوشته ام .اميدوارم مقبول بيافتد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;STRONG&gt;(1)    پیش از سفر&lt;/STRONG&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;STRONG&gt;[1]&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  کسانی که با نوع كار ما در سازمان آشنا هستند  می دانند که وقتی من می گویم امروز یا این هفته گرفتار بودم معنی آن چیست؟ آن هفته از همین نوع گرفتاري کذایی به وفور داشتیم. این قید به وفور((یعنی اینکه 7صبح تا 7شب)) یک سره! بعد از 7شب که در حال رانندگی به سمت منزل بودم تلفن زنگ خورد و گفتند باید به مناسبت سفر رئیس جمهور به آمریکای لاتین در کارگروه دوستی ایران-برزیل به آن کشور عزیمت کنید وفرصتی هم نیست .تا فردا عکس –پاسپورت –مسائل مالی و ..........همه و همه باید تمام شده باشد. می دانستم که فردا هم از صبح تا شب سخت درگير جلسات و كار هستيم و حتی در بعضی ساعات جلسات اصطلاحاًoverlap دارند. چون مدیر جذب سرمایه سازمان هم  همسفر بود بهترین راه حل را در این دیديم که  مسئول دفتر ایشان همه کارها را یک جا پیگیری کند.فردای آن روز جز یکی دوبار که فرمهایی را به جلسه آوردند و من ضمن مذاکره با يكي از مدیران کل استان و شورای يكي از شهرها  آنها را تکمیل کردم چیزی نفهمیدم. لابد آن بندگان خدا هم فکر می کرده اند در حال یادداشت سخنان شان هستم !خلاصه مجموعه فعالیت همکاران در بخش های مختلف سازمان نتیجه داده و کار ارسال مدارک صورت گرفته بود. در این فاصله یکی دوبار روایات مختلفی شنیدم که متفاوت بودند بعضی می گفتند در هر سه کشور همراه هستیم و برخی می گفتند ما قبل و بعد در برزیل هستیم برای پیش نویس اسناد و پیگیری راه های اجرایی کردن تفاهم نامه ها .با خودم قرار گذاشتم پنجشنبه(یک روز قبل از سفر به تهران) را برای اولین بار در چند ماه گذشته سرکار نروم و در منزل مقدمات سفر را فراهم کنم که آن هم مصادف شد با بارندگی عسلویه و قطع برق فرودگاه و بازدید چند ساعته ای از برخی شهرک ها و ادارات شهرستان و عملاً از دست رفت. این ها را که می نویسم صرفاً به این خاطر است که تصور مختصری از حال و روز ما داشته باشید که سفر رفتن ما هم مانند بقیه خلق خدا نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شب مرور مختصری بر گذشته و سوابق روابط با برزیل داشتم و نمودار کلی از حدود و حوزه همکاری ها ی قابل اجرا در حوزه مناطق سه گانه پارس ترسیم کردم. البته طبق اعلام شفاهی ظاهراً قرار بود یکی از مدیران مجتمع گاز و یکی از مدیران صنایع پتروشیمی هم درسفر باشند که ظاهراً شرکت گاز نتوانسته بود موضوع را مدیریت کند و لذا نماینده ای در سفر نداشت. اگرچه از قبل آشنایی مختصری با گرامر  زبان اسپانیولی و ایتالیایی داشتم ولی می دانستم برزیلی ها پرتغالی یا بقول خودشان ((پرتوگی)) حرف میزنند و از آن کشورهایی هستند که ندرتاً زبان انگلیسی می دانند. لذا مختصر وقتی گذاشتم و شب قبل از حرکت در تهران بر کلمات کلیدی به دردبخور مروری کردم تا خیلی((بوق)) نباشم. روز شنبه پس از جلسه مختصری با مدیر عامل سازمان در دفتر تهران و تبدیل مبلغي ارز به فرودگاه رفتم و حدود ظهر بود که سروکله مسئولان سفر(معاون وزیر بازرگانی و  رئیس سازمان توسعه تجارت و همکارانشان) پیدا شد. تازه فهمیدم که سفر(برخلاف کلیه سفرهایی که تا بحال به قاره آمریکا انجام می شده) مستقیم و بدون وقفه به مقصد کاراکاس است و هواپیما هم چارتر شده ي شرکت ماهان. زیر لب شهادتین مختصری خواندم و سعی کردم به روی خودم نیاورم تا همکار همسفرم که برای خودش مارکوپولویی بود (و فقط گاهی وقتها اتفاقی به ایران می آمده) متوجه نشود. ممکن است تکذیب کند ولی خداییش ترس را در چهره ي او هم دیدم!قبل از ورود به سالن ترانزیت VIP فرودگاه امام خمینی موبایل را روشن کردم و تعداد زیادی پیامک فامیل و دوستان نزدیک را گرفتم که اکثراً به شوخی و جدی آرزوی سفري خوش کرده بودند.یکی که نظامی بود نوشته بود: به بولیواری ها سلام برسانید و برای من هم از میدان تره بار آنجا هفت تیر بخرید. دیگری که دانشجو است و سرش بوی قورمه سبزی می دهد نوشته بود: بند سرخ آقا هوگو و تربت متبرکه ونزوئلا فراموش نشود.دیگری نوشته بود : به مشهدی چاوز سلام برسانید و یکی از همکاران هم خواسته بود قهوه و شکلات برایش بیاوریم.آخرین پیامک هم خواسته بود در آمریکای لاتین نایب الزیاره باشم!استعداد ايراني جماعت در طنز نويسي و خصوصا پيامك سازي را ستودم و دوباره تلفن را خاموش كردم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 09:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلامي پس از مدتها !</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هر از گاهي مخلوط نامه اي مي نوشتم.امروز بعد از مدتي فرصتي پيش آمد كه بخشي از كم سعاد تي خود را جبران كنم و سري به وبلاگ بزنم.مدتهاست دوستان گلايه مي كنند كه چرا نمي نويسم.واقعيتش اين است كه گرفتاري شغلي زياد است و وجدانم اجازه نمي دهد وقتي كه مي تواند صرف انجام كار شود را به مسائل ديگر اختصاص دهم.اما خوبي دوستان جاني فضاي سايبر هم آنقدر زياد هست كه از سر نزدن به آنها احساس شرمندگي مي كنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;-چند هفته اي است بنا به تصميم مديريت سازمان تغيير شغل داده ام.مديريت خدمات شهري سازمان كه به عبارت ساده شهرداري محدوده ي ۴۶۰۰۰ هكتاري پارس هاي جنوبي /مياني (كنگان) و شمالی است .علاوه بر وظایف متعارف شهرداریها مسئولیت آب /برق /معماری و شهرسازی /ورزش و ترافیک این مناطق و در بعضی موارد مانند آب وظیفه تامین آن برای شهرهایی مانند بنادرسیراف /عسلویه /نخل تقی و حدود سی روستای کوچک و بزرگ هم در محدوده ی کارهاست .به طور کلی پیش بینی و مدیریت تعمیر و نگهداشت زیرساخت برای سرمایه گذاران /صنایع و مردم مستقر در مناطق در محدوده وظایف این مدیریت است.از همه  دوستانی که فکر می کنند در این زمینه ها می توانند کمک فکری بدهند تقاضا می کنم دریغ نکنند و از همین طریق به اطلاع بنده برسانند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 400px; HEIGHT: 521px&quot; height=548 alt=&quot;سیگار اداره&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.freefoto.com/images/13/28/13_28_74---Gas-Flare_web.jpg&quot; width=400 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;-امروز با خانواده به عسلویه آمدیم.فرزند ما که داستان او با ؛اداره؛ موهوم  را در همين وبلاگ قبلا خوانده اید با دیدن مشعلهای فروزان گفت اینها سیگار اداره است؟!گفتم آره .سر ناهار هم گفت :مامان اداره چه غذاهایی درست می کند!فكر مي كردم همه جا مامان ها غذا درست مي كنند. کلی خندیدیم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 13:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدرسه کالو و مسئوليتهاي اجتماعي نفت</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;يكي از مسئوليتهاي مهم نفت در كشورهاي مختلف &quot;مسئوليت اجتماعي&quot; بوده و هست .اخيرا دوست دانشمندم &lt;A href=&quot;http://reza-azin.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;آقاي دكتر آذين&lt;/A&gt; سلسله مقالاتي تحت همين عنوان در وبلاگ خودشان منتشر كرده اند.در استان بوشهر هم يكي از دغدغه هاي مردم و مسئولين خصوصا در مناطق همجوار تاسيسات همين مساله بوده و معمولا هم نوعي نارضايتي از عملكرد نفت در حوزه توجه به مسائل اجتماعي وجود داشته است.البته به عنوان يك بوشهري نفتي با اطلاعات قابل توجه از ميزان و نوع تعاملات استان و نفت ، بخش قابل توجهي از گلايه هاي مردم را به حق مي دانسته ام و از طرفي منكر انجام فعاليتهاي قابل تقدير نفت در برخي از حوزه ها هم نبوده ام.اما آنچه واقعيت دارد  اين است كه رويكرد برخي مديران خصوصا مديران  حوزه گاز كه زودتر پايشان به استان باز شده بود در سالهاي اوليه &quot;جامعه گريزي&quot; و دادن امتياز حداقلي آن هم در شرايط اعسار و ناچاري بوده است.يك روز قبل از آغاز مهرماه بخشدار محترم بردخون تلفني خواستند در مراسم آغاز سال تحصيلي مدرسه كالو به عنوان كوچكترين مدرسه جهان شركت كنم .بعد هم تماس ناموفقی از معلم مدرسه دیدم که احتمالا برای همین موضوع بود ولی  به علت عدم حضور در استان امكان شركت ميسر نبود و توفيق حضور در اين افتتاحيه و تجديد ديدار با دوست ارزشمند &lt;A href=&quot;http://dayyertashbad.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;جناب اقاي شعراني&lt;/A&gt; سرباز معلم مدرسه مذكور را نيافتم.البته در ایام عید امسال به بهانه نمایشگاه عکس به دیدار مدرسه و دانش آموزان و مدیر خوبش رفته بودم .ديروز نامه اي اداري دريافت كردم حاوي دستور آقاي سوري مديرعامل سازمان منطقه ويژه مبني بر تامين مايحتاج مدرسه مذكور از ميني بوس گرفته تا لامپ روشنايي.نامه حاوي دو صفحه ليست اقلام بود.خيلي خوشحال شدم كه عبدالمحمد شعراني توانسته مدرسه كوچكش را جهاني كند و پاي رئيس جمهور و مسئولين رده هاي مختلف را به آن باز كند و همچنين نفت نيز رويكرد توجه به نيازهاي بيرون فنس را انتخاب كرده است.متن هامش آقاي سوري اگر درز اطلاعات سازماني محسوب نشود ! ـ به اين صورت است :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   &lt;FONT color=#990000&gt;&quot;با سلام با انجام همه موارد موافقم به شرطي كه چند ماه به طول نكشد وبا فرماندار ورييس آموزش پرورش ومعلم انقلابي وبصير جناب اقاي شعراني هماهنگي شود.منتظر تشكيل اولين جلسه وهماهنگي وانجام كار هستم.فعلا حرف وپيشنهاد كافي است..دست به عمل متعهدانه ومدبرانه وسريع بزنيم عمل عمل عمل.....بعد ظهر4شنبه آينده اولين گزارش كارهاي انجام شده واجراي مصوبه هيات مديره (تامين يك دستگاه ميني بوس)توسط گروه ارايه گرددگزارش عملكرد و نه گزارش جلسه و...&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 09:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمضان،قرآن،غيبت و آنفلوآنزا </title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;* ماه رمضان هم تمام شد .امسال هم برخلاف تصوري كه به خاطر گرما از سختي ماه مبارك داشتيم روزه خيلي سخت نگذشت .اين مراسم قرآن خواني هاي شبانه هم مثل سال گذشته چسبيد بخصوص براي ما كه دو منظوره بود و در حاشيه جلسه با دوستان به غيبت و صحبت مي پرداختيم!به دوستي گفتم اين قرآن خواندنهاي ما چه فايده اي دارد وقتي همه را با غيبت باطل مي كنيم به شوخي گفت &quot;ير به ير مي شه اگر قرآن نمي خوانديم كه بيچاره بوديم!&quot;.اميدوارم سالهاي سال زنده باشيد و سالم كه بتوانيد روزه بگيريد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 547px; HEIGHT: 361px&quot; height=453 alt=&quot;خطري كه با سردي هوا جدي تر مي شود&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.topnews.in/files/Swine-flu-surfaces-Turkey1.jpg&quot; width=547 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*معمولا سالهايي كه در آنها اتفاق مهمي مي افتد به عنوان شاخص و مبدا تاريخ انتخاب مي شوند مثل عام الفيل يا مثلا انقلاب و....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پيرمردان و پيرزنان منطقه ما هم خيلي از تاريخهايشان را با مبدا &quot;سال آزاري &quot;بيان مي كنند.مثلا مي گويند فلاني ۳ سال بعد از سال آزاري به دنيا آمد.زماني از پدربزرگ مرحومم پرسيدم سال آزاري چيست؟گفت در زمان اشغال جنوب توسط انگليسيها يك بار بيماري عجيبي (&quot;آزار&quot;)آمد كه نوعي آنفلوآنزا بود و باعث شد از هر خانواده ۳-۴ نفر بميرند.مي گفت اينقدر مرده ها زياد بودند كه امكان غسل و كفن و دفن به صورت مرسوم نبود به همين خاطر مرده ها را در جوي آبي كه نزديك قبرستان بود غسل مختصري داده و آنها را جمعي به خاك مي سپردند.مي گفت بعضي ها مي گفتند انگليس ماده اي شيميايي را زده است ولي بعدا فهميدند بيماري آنفلوآنزا بوده است.دور از جان مردم ، نحوه ي تبليغاتي كه اين روزها براي آنفلوآنزاي نوع جديد مي شود آدم را به ياد آن داستانها مي اندازد.من برخلاف تصميمات مهم و قابل لمسي كه در كشورهاي ديگر اتخاذ شده در ايران جز برخي بيلبورد و پوستر مختصر چيزي نديده ام.نمي دانم اقدامات پيشگيرانه وزارت بهداشت و آموزش و پرورش چه بوده است.خدا كند برخلاف پيش بيني ها آمار تلفات در كشورمان زياد نباشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 10:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چقدر خرما مي خريد؟چقدر خرما مي خوريد؟!</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;خرما ميوه اي است بهشتي و بسيار مقوي ، که مواد معدني بسياري چون آهن ، پتاسيم ، روي ، منگنز، و ويتامين A - B - E را داراست. تحقيقات درباره ي خرما نشان داده که اين ميوه مي تواند پيش گيري بسياري از سرطان ها مانند سرطان کولون، معده و غيره را در پي داشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;يکي از خواص خرما ملين بودن آن است. البته اگر 6 تا 7 عدد خرما را در 2 ليوان آب جوش خيس کرده و صبح و شب آن را صورت گرم بنوشيد و يا مقداري خرما ميل کنيد و بلافاصله يک تا دو ليوان آب گرم روي آن بنوشيد، خاصيت ديگر خرما، خنثي کردن اسيد اضافي معده است از آنجا که که زيادي اسيد معده باعث ترش کردن و دل درد مي شود، بنابراين هر وقت دل درد گرفتيد مي توانيد فرمول چيني ها در طب سنتي استفاده کنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;بدين طريق که 2 تا 3 عدد خرماي تازه و له شده را در آب جوش بيندازيد بعد آن را هم زده و بنوشيد.  خرما را به عنوان ميوه نيز مي توانيد مصرف کنيد. هم چنين حتما براي خواب راحت تر و آرامش بيشتر شام خود را در حدود ساعت 7 بعد ازظهر خورده و قبل از خواب يک عدد خرما و يک ليوان شير گرم ميل کنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;خرما براي افراد سالمند و بچه ها بسيار مفيد است سعي کنيد به جاي قند و شکر از خرما براي نوشيدن چاي استفاده کنيد و يا در طباخي از آن استفاده ي بيش تري ببريد. ورزش کاران به علت فعاليت زياد، به طور حتم بايد از عصرانه اي مقوي که با خرما باشد استفاده کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 497px; HEIGHT: 463px&quot; height=493 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/17/Dates_on_date_palm.jpg/411px-Dates_on_date_palm.jpg&quot; width=411 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;براي مثال خرما و شير را به همراه نصف فنجان آب آناناس تازه يک قاشق پودر نارگيل ، و يک قاشق آناناس خرد شده ، در مخلوط کن ريخته و معجون فراهم آمده را ميل فرماييد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;صد گرم تازه آن داراي 163 کيلو کالري 0.9 گرم پروتئين ، 0.3 گرم چربي ، 38 گرم گلوسيد ، 30 ميلي گرم فسفر ،1.3 ميلي گرم آهن ، 51 ميلي گرم کلسيم و 10 ميلي گرم ويتامين C مي باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;صدگرم خشک آن داراي 300 کالري ، 2 گرم پروتئين ، 0.6 گرم چربي ، 73 گرم گلوسيد ، 60 ميلي گرم گوگرد، 50 ميلي گرم فسفر، 650 ميلي گرم پتاسيم ، 65 ميلي گرم منيزيم ، 70 ميلي گرم کلسيم ،2 ميلي گرم آهن ، 2/2 ميلي گرم نياسين ، سديم و ويتامين A آن قابل توجه نيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000 size=1&gt;*پي نوشت:اين مطلب كه نتيجه يك كار پژوهشي است به بهانه فصل برداشت خرما و عينا از سايت عصر ايران نقل شده است.دوستان ممكن است فكر كنند خواسته ام دينم را به خرماي دشتستان ادا كنم يا سهم نخل را ا ز&quot;نخل نفت دريا&quot; پرداخت كرده باشم.مهم نيست انگيزه چه بوده است شما خرما بخريد و بخوريد كه خيلي خوب است.شيرين كام باشيد !&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 09:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آسمان غبارآلود</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;نمی دانم چرا هر وقت به بچگی ها و گذشته ها فکر می کنم افسرده می شوم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*به یاد کشتزارهای رنگارنگ از کشت و زراعت و باغات و گلها می افتم که این روزها وقتی گذارم به آنها می افتد خشک و لم یزرع و زرد دیده را می آزارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*به یاد بارانهای مداوم زمستان و بهار می افتم که این سالها برای قطره ای از آن له له می زنم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*به یاد رودخانه های روان و پرآبی می افتم  که نمی گذاشتند رزوهای تابستان را در خانه بمانیم .یادش بخیر اگر کسی از شنا و آب تنی  خسته می شد و هوس بیرون رفتن از آب داشت &quot;شل باران &quot; می شد تا کثیف شود و مجبور شود به آب برگردد!یک روز دوستی به خودم شل پرتاب کرد و اشتباها به چشمم خورد تا یکی دو روز نابینا شده بودم.امسال عید البته چشمان او برای همیشه از دنیا بسته شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*به یاد پرندگان جورواجوری می افتم که دوان دوان به دنبال گرفتن آنها از این باغ به آن باغ می دویدیم و این روزها حتی نام بعضی از آنها را نیز دیگر فراموش کرده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*به یاد شبهای زیبای تابستان و بهار مي افتم که هیچ کس خود را در فضای اتاق و زیر باد نچسب کولرهای گازی  محبوس نمی کرد و در فضای باز پشت بام و بهار خواب چشم به آسمان می خوابیدند تا قبل از خواب شکلهای جدیدی را در چیدمان زیبای ستارگان کشف کنند.آن روزها لامپهای پرنور آسمان را کمرنگ نکرده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*به یاد مردمی باصفا  می افتم که عصرها بر در هشتی دروازه خانه آبی می پاشیدند و می نشستند تا همسایه ها هم بیایند و از هر دری سخنی بگویند تا شادیها و غمهایشان را تقسیم کنند.همانها که این روزها یا چشمشان به صفحه تلویزیون است یا به صفحه موبایلشان .آنها که که دیگر انگیزه ای برای شب نشینیهای شیرین گذشته ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;آسمان غبارآلود&quot; hspace=0 src=&quot;http://dayyernews.googlepages.com/656B35D6.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تنها یادگار شیرین گذشته آسمان آبی و صاف و آرامی  بود که گاهی خسته از ناملایمات به آن چشم می دوختیم تا شايد آرامشي بیابیم.مدتهاست این هم غبارآلود شده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 08:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جمعه ای که تعطیل نیست</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;فردا انتخابات مهم ریاست جمهوری دهم است.در دشتستان البته میان دوره ای مجلس هم هست.من خودم به دلایلی کاندید نشدم .در مقامی نیستم که توصیه خاصی بکنم  جز مشارکت جدی در انتخابات و یک خواهش دیگر که رای خود را فارغ از های و هوی تبلیغات به آن چه صلاح انقلاب و کشور و شهرستان است بدهیم.طبق معمول بر حرف همیشگی خود تاکید دارم که حاجی و مشتی و همشهری و رفیق دردی را دوا نمی کند .ببینیم چه کسی متخصص است و می تواند باری از دوش مردم بردارد.انتخابمان باید  به گونه ای باشد که بارقه های طمع دشمنان ایران زمین را خاموش کند.من مطمئنم صبح شنبه همه سربلند و خوشحال از انتخابی خواهیم بود که داشته ایم.....یادمان باشد فردا جمعه است ولی تعطیل نیست...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 05:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارتجاع زشت !</title>
<link>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند شب پیش در حالی که تنها و خود راننده بودم از شیراز عازم عسلویه شدم .حدود ساعت ۲۲:۳۰ در فیروزآباد زنگ زدند که مسيرم را عوض كنم و به بوشهر بروم .در مسير فيروزآباد فراشبند آنچه تعجبم را برانگيخته بود اين بود كه هوز نيمه شب نشده چرا اينقدر جاده خلوت است؟آن هم جاده اي كه مثلا دو مركز شهرستان را به هم وصل مي كند .شايد باورش سخت باشد اما در طول نزديك به ۷۰ كيلومتر فقط يك وانت و يك تريلر ديدم. بعد از &quot;باچون&quot; در يك دشت بزرگ از دور چراغ ثابتي را ديدم.به تدريج متوجه شدم كه دو چراغه است و وقتي نزديكتر شدم طرف شرع كرد به بالا و پائين كردن نور .احساس كردم كه ممكن است راهزن باشند .وقتي از كنارشان رد شدم ديدم ماشين پيكان تقريبا كهنه اي با چراغ روشن و درحالي كه ظاهرا فرد پياده اي هم نداشت بي حركت ايستاده و چراغ مي زند.بعد كه قصه را در پمپ بنزين فراشبند تعريف كردم گفتند دليل كم ترددي اين مسير موارد راهزني و حتي جنايت در همان محلهاي مورد اشاره من است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند ماهي است كه اخبار راهزني دريايي هم هر روز در رسانه ها منتشر مي شود.موضوعي كه تا چند سال پيش فقط در كارتونها و فيلمهاي تخيلي ديده مي شد و تصور عملي از آن وجود نداشت.داشتم با خودم فكر مي كردم اين موضوع بازگشت بشر به اعصار و قرون راهزني سرگردنه و دزدي دريايي معلول چه عواملي است ؟نظر شما در مورد دلايل اين ارتجاع زشت چيست؟   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 May 2009 14:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiyousefi&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>mahdiyousefi</dc:creator>
<guid>http://mahdiyousefi.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
