تبليغاتX
نخل،نفت،دريا

هر از گاهي مخلوط نامه اي مي نوشتم.امروز بعد از مدتي فرصتي پيش آمد كه بخشي از كم سعاد تي خود را جبران كنم و سري به وبلاگ بزنم.مدتهاست دوستان گلايه مي كنند كه چرا نمي نويسم.واقعيتش اين است كه گرفتاري شغلي زياد است و وجدانم اجازه نمي دهد وقتي كه مي تواند صرف انجام كار شود را به مسائل ديگر اختصاص دهم.اما خوبي دوستان جاني فضاي سايبر هم آنقدر زياد هست كه از سر نزدن به آنها احساس شرمندگي مي كنم.

-چند هفته اي است بنا به تصميم مديريت سازمان تغيير شغل داده ام.مديريت خدمات شهري سازمان كه به عبارت ساده شهرداري محدوده ي ۴۶۰۰۰ هكتاري پارس هاي جنوبي /مياني (كنگان) و شمالی است .علاوه بر وظایف متعارف شهرداریها مسئولیت آب /برق /معماری و شهرسازی /ورزش و ترافیک این مناطق و در بعضی موارد مانند آب وظیفه تامین آن برای شهرهایی مانند بنادرسیراف /عسلویه /نخل تقی و حدود سی روستای کوچک و بزرگ هم در محدوده ی کارهاست .به طور کلی پیش بینی و مدیریت تعمیر و نگهداشت زیرساخت برای سرمایه گذاران /صنایع و مردم مستقر در مناطق در محدوده وظایف این مدیریت است.از همه  دوستانی که فکر می کنند در این زمینه ها می توانند کمک فکری بدهند تقاضا می کنم دریغ نکنند و از همین طریق به اطلاع بنده برسانند.

سیگار اداره

-امروز با خانواده به عسلویه آمدیم.فرزند ما که داستان او با ؛اداره؛ موهوم  را در همين وبلاگ قبلا خوانده اید با دیدن مشعلهای فروزان گفت اینها سیگار اداره است؟!گفتم آره .سر ناهار هم گفت :مامان اداره چه غذاهایی درست می کند!فكر مي كردم همه جا مامان ها غذا درست مي كنند. کلی خندیدیم!

  

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط مهدي يوسفي |