پسر خردسالی دارم به نام امیرعلی .زیادی به من وابسته است و هر ساعت شماره ام را می گیرد.غروبها درب منرل می نشیند تا برگردم.گاهی وقتها که مسافرت و ماموریت هستم تا ۹ -۱۰ بیرون می ایستد که برگردم و تا زمانی که خودم تلفنی خیالش را راحت نکنم که برنمی گردم رها نمی کند.این وابستگی شدید طبییعتا باعث شده که نتوانم او رابرنجانم و متقابلا او هم سوء استفاده می کند و چون حساب نمی برد از هیچ اذیت و خرابکاری در منزل دریغ نمی کند.
چندی پیش زنگ زد پرسید بابا کجایی ؟گفتم اینجا اداره است من اینجام.گفت اه پس گوشی را بده به اداره باهاش صحبت کنم.من هم شیطنتم گل کرد صدایم را تغییر دادم و با صدایی خیلی بم و عتاب آمیز باهاش حرف زدم و همه ی خرابکاری هایی که در خانه می کند را به او گوشزد کردم.گفتم که من خیلی قوی هستم ،قدرت پرواز دارم و غیب هم می شوم و لذا کلیه حرکاتش را حتی در خواب هم می بینم و گفتم که اگر اذیتش را ادامه بدهد گوشهایش را می کنم!
از آن روز هر روز سراغ اداره را می گیرد و اداره گاهی تلفنی به خاطر کارهای خوبش او را تشویق می کند و برایش کیک و آب میوه ای می فرستد!اداره به او گفته که اگر می خواهد مانند او قوی شود باید غذای خوب بخورد و از خوردن چیپس و پفک و سوسیس و کالباس و ... خودداری کند .امیر علی هم هر روز از من خواهش می کند که به اداره بگویم که پسر خوبی شده است .یکبار هم بالای مبل رفت تا امتحان کند می تواند مانند اداره پرواز کند یا نه که محکم به زمین خورد!
خلاصه معضل شیطنت و اذیت او با همین توهم تا حدود زیادی کنترل شده است .گاهی دلم برایش می سوزد که چقدر اداره را جدی گرفته است و از طرفی هم حیفم می آید از توهم بیرون بیاید !
* چند روز پیش سفری خانوادگی به قشم و بندرعباس داشتم.هوای این روزهای قشم مطبوع است.البته همه ی ایران سرای من است ولی نمی دانم چرا غبطه می خورم از اینکه بنادر استان بوشهر بر خلاف پیشینه تاریخی منحصر به فرد،هیچکدام موقعیت تجاری قشم و کیش را نیافته اند .حتی بندری مانند گناوه با آن همه استعداد از ارفاقات گمرکی و دولتی بی بهره بوده است.
* دیروز به اتفاق دوستان از آثار تاریخی اعجاب برانگیز بندرطاهری ( سیراف ) دیدن کردیم.چاههای سنگی بلندبالا در دل کوه و دخمه ها و قبرهایی که همه عجیب و غیر قابل باورند.البته بقایای شهر سیراف در دوره اسلامی که کنار ساحل است ساختاری کاملا قابل هضم دارد اما من نتوانستم بپذیرم که مکعب مستطیلهای توخالی سنگی در دل کوه واقعا قبر بوده اند .چه دلیلی وجود داشته که قبورشان را در کوه درآورند و اگر به ادعای تابلوی نصب شده این قبور مربوط به دوره اسلامی هستند چرا برخی شمالی- جنوبی و برخی دیگر شرقی - غربی هستند؟ اگر کسی از دوستان در مورد تاریخ سیراف مطلب قانع کننده دارد لطفا بنویسند تا استفاده کنیم.

*رکود اقتصاد جهانی به شدت بر کسب و کار اثر گذاشته است.سیاستهای انقباضی دولت هم که می گویند برای کنترل تورم خیلی مفید است مزید بر علت شده و بازار را به شدت کساد کرده است.خشکسالی هم که سال آینده را بدنما کرده .نمی دانم چه می شود اما شرایط خصوصا برای اقشار آسیب پذیر و به خصوص جوانان شرایط جالبی نیست.گسترش بیکاری به وضوح قابل لمس است.ما به عنوان کسانی که مردم به اشتباه فکر می کنند برای اشتغالشان کاری از دستمان برمی آید همه روزه درگیر بازتاب این وضع هستیم.به نظر شما این شرایط مقطعی است یا درازمدت؟
*چند روزی تهران بودم و لاجرم با برخی محافل ارتباطاتی داشتم.به نظر می آید میرحسین موسوی در انتخابات شرکت می کند و به نظر نمی آید که خاتمی حضور پیدا کند.این موضوع شانسی را برای آقای احمدی نژاد رقم زده و آن اینکه حتی رقبای قدرتمند اصولگرایش هم به تدریج دارند شل می کنند تا به قول معروف در مقابل جبهه اصلاح طلبی تشتت نداشته باشند.از طرفی میان موسوی و احمدی نژاد تشابه رویکرد در زمینه ی مسائل اقتصادی خیلی زیاد است به گونه ای که هر دو از اقتصاد سرمایه محور گریزانند موضوعی که سایر کاندیداهای بالقوه اصلاح طلب و اصولگرا مانند خاتمی/ناطق / قالیباف و ... جور دیگری به آن می نگرند. به نظر شما رقابت اصلی بین موسوی و احمدی نژاد خواهد بود؟اگر جواب آری است این تشابه فکر اقتصادی رقابت را به چه مسیری می کشاند؟کدام بیشتر رای می آورند؟آیا ممکن است این موضوع شانسی برای شخص سومی ایجاد کند که از میان این دو نفر سربرآورد؟خودم جواب این سوالات را نمی دانم.
*ممنونم از دوستانی که تولد وبلاگ را تبریک گفته بودند