یک ضرب المثل قدیمی هست که می گوید:اگر کسی را دوست داری به او ماهی نده ،بلکه به او ماهی گیری یاد بده!این جمله کوتاه را من خیلی دوست دارم و احساس می کنم گوینده اولیه آن آدمی بوده است با دیدگاهی کاملا توسعه ای .نگاه زیرساختی به مسائل نعمتی است که اگر هر شخص ،ملت یا جامعه ای آن را داشته باشد در پیروزیش نمی توان شک کرد.
عکس آن هم متصور است و البته در جامعه ی ما ملموس !نگاه روبنایی ،درمان محور(در مقابل پیشگیرانه) ،اقتضایی و باری به هر جهتی .من البته مایل نیستم مسائل امروز جامعه را بشکافم که اینگونه نگاه چه ضربات جبران ناپذیری به اقتصاد و آینده کشور وارد کرده است بلکه فقط می خواهم مقدمه ای باشد بر این که دنیای پیشرفته برای رشد روز افزون خود سعی در اجرای پروژه های متعدد کوچک و بزرگ در روستاها و شهرها نداشته است بلکه تمام هم و غم خود را صرف توسعه و تربیت نیروی انسانی نموده و سپس خود این نیروی انسانی آماده و قبراق و دانا فرهنگ و اقتصادش را ساخته است.اینقدر موضوع تقدم منابع انسانی بر منابع مادی در سالهای گذشته تکرار شده که بازگویی آن ملال آور است اما هنوز ما به آن اعتقاد پیدا نکرده ایم و در تصمیمات کلان و خرد کشور عمل به آن را کمتر می بینیم.
این را بهانه کردم که در مورد نحوه هزینه کرد بودجه های مختلف تزریقی به استان خصوصا آنها که منشا نفتی دارند نظرم را اعلام کنم.همانگونه که می دانید و می دانیم در سال میلیاردها تومان بابت حضور شرکتهای نفت و گاز در استان علاوه بر بودجه های کشوری به استان تزریق می شود اما مقدار بسیار کمی از آن صرف توسعه آموزش عالی و آموزش و پرورش می شود.نتیجه آن هم ضعف استان در زمینه نیروی انسانی فرهیخته (نه لزوما در زمینه نفت و گاز) است که بهانه ی مناسبی به استانهای رقیب برای تضییع حقوق حقه ی مردم استان داده است.لذا به عنوان یک شهروند استان بوشهر ، برای چندمین بار عاجزانه از تصمیم گیران دولتی و شوراهای اسلامی شهرها و روستاها خواهش می کنم منافع بلند مدت استان را با منافع زودگذر و موضعی و مقطعی معاوضه نکنند.فرصتهای گذشته که از دست رفته اند اما به تازگی مثلا در شهرستان جم مبلغی در حدود ۲ میلیارد تومان از محل عوارض آلایندگی پالایشگاه به مدیریت شهرستان پرداخت شده و اخبار و شایعات حاکی از مباحثات و مناظرات کشدار برای نحوه ی هزینه کرد و توزیع آن در روستاها و شهرهای منطقه است.من نه از موضع نفت بلکه از موضع یک شهروند نگرانم این مبلغ مانند گوشت قربانی میان روستاها و شهر تقسیم شود .مبلغی که با آن می توان گام های بلند در توسعه ی زیرساختهای انسانی برداشت .آنگونه که نسل ما مسئولین دهه های گذشته را ملامت می کنند که چرا به فکر توسعه استان نبوده اند این احتمال منطقی را باید داد که آیندگان هم ما را ملامت کنند پس کاملا عاقلانه است که در تصمیم گیری هایمان نهایت دقت را به کار بندیم.
هفته ی گذشته برای سمیناری به شرکت پالایش گاز شهید هاشمی نژاد دعوت شده بودیم.مدتی است که به عنوان یک کار حاشیه ای در شرکت مدیریت نظام مشارکت کارکنان را هم عهده دار هستم .آنجا هم، هم اندیشی مسئولین نظام مشارکت شرکت ملی گاز بود.البته در همین مدت کوتاه با اعمال روش های تشویقی موفق شده بودیم تعداد قابل توجهی پیشنهاد از کارکنان جذب کنیم که تا امروز در مدت سه ماه تقریبا ۱۰ برابر کل تعداد پیشنهادات یک سال گذشته بوده است.اما همیشه به اجرای مستدام و موفقیت آمیز الگوهای مدیریتی ژاپنی در کشورمان خوش بین نبوده ام.دلیل آن هم مقاومت ما ایرانی ها در مقابل تغییرات است که ناشی از فرهنگ سنتی است.در سرخس آن چه برایم جالب بود توفیق فوق العاده این نظام در پالایشگاه مذکور بود به نحوی که احساس می شد فرهنگ مشارکت در تار و پود شرکت و مدیریت آن به شدت رسوخ نموده است.به تبع فرهنگ مشارکت، پیشنهادهای اصلاحی باعث شده بود سایر نظامهای جانبی مثل "۵ اس" نیز به خوبی پیاده شوند.قصد اطاله کلام و ریزنویسی ندارم فقط حیفم می آید که نگویم در این شرکت ۸۰۰۰ پیشنهاد از کارکنان و ۹۰۰۰ پیشنهاد از خانواده های کارکنان دریافت شده بود! نتیجه ی این سفر بعد از لذت زیارت امام هشتم (ع)این بود که امیدوار شدم در کشور خودمان هم اگر بخواهیم می شود تغییر ایجاد کرد .در هفته ی بسیج شاید بهترین درخواست از بسیجیان در زمان صلح همین باشد که آستین رابرای اجرای تغییرات در محیط فعالیتشان فراهم کنند.البته اگر می خواهیم در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم.چون برای حرف نداشتن در دنیا خیلی ها شبانه روزی فعالیت می کنند!