این شبها فرصتی است برای نزدیکی به قرآن برای امثال مایی که در طول سال دوریم از این کتاب مقدس.خدائیش قرآن کتاب بی مانندیست.من که عرب نیستم و عالم هم نیستم اینقدر حال بکنم با این کتاب دیگه باید دید اونایی که سرشون می شه چطورند.سعی می کنم افطار سنگین نشم که بتونم در جلسات قرآن شرکت کنم.رسمی که در جنوب هست و احتمالا در سایر نقاط کشور هم باشه اینه که هر چند تا همسایه تو خونه ی یکی جمع میشن و ضمن خوردن چای و قهوه و گپ و گفت ،قرآن رو نوبتی می خونند.در این جلسات که بهش "مقابله" می گویند خیلی صریح از هم نکته گیری می کنند و همه هم در قرائت مشارکت دارند.بساط شوخی هم برقراره .یکی از دوستان که خوب نمی خوند وقتي نوبتش شد گفت :میکروفون رو بدید.بغل دستی گفت :نه لازم نیست بذار فقط ما بدونیم چه بلایی بر سر کتاب خدا میاری !! دعای افتتاح هم که آخر لذته .من بعد از دعای کمیل به زیبایی افتتاح دعایی ندیده ام.

امسال بیشتر از آن که به معجزه قرآن توجه کنم به معجزه ی عثمان طه فکر می کنم که چکار کرده در این رسم الخط عجیبش .کیفیت نگارش درحد تیم ملی! خدائیش آدم حیرون میشه از این همه شگفتی که این بابا در نوشتن قرآن خلق کرده .اینکه همه ی تجوید رو در نوشتن اعمال کنی و همه ی صفحاتت به آخر آیه ختم بشن و همه ی اجزا هم سایزشون تقریبا برابر حفظ بشه،کار ساده ای نیست. ماه رمضون الكي الكي نصفه شد.ميلاد كريم اهل بيت مبارك ![]()
نوع نگاه به زن و جايگاه آن در اجتماع آن قدر مهم است كه به صورت غير رسمي به شاخصي براي اندازه گیری توسعه يافتگي جوامع تبديل شده است.در قرآن كريم هم بارها اعراب به اين دليل كه نگاه تحقيرآميز به زن داشته اند جاهل معرفي شده و ملامت شده اند.متاسفانه با گذشت ۱۵ قرن از این تصریحات کلام خداوند ، باز هم كساني كه خود را مسلمان دانسته و براي رمضان و محرم سينه چاك مي دهند بر خلاف آموزه هاي مترقي اسلام نگاه تحقيرآميز به زنان را ادامه مي دهند.هفته گذشته در يك بيمارستان به فاصله چند دقيقه دو صحنه مشمئز كننده از اين دست ديده شده است:
*زني براي زايمان دوم به اتفاق مادرش مراجعه مي كند.در پاسخ به درخواست پذيرش بيمارستان براي امضاي متن رضايتنامه سزارين از طرف همسر زن بيچاره مي گويد چون فرزند دومم نيز مانند اول دختر است همسرم راضي نشده به بيمارستان بيايد و گفته بچه نمي خواهد ! مادرش هم اين گفته را تاييد مي كند .

*زني به اتفاق خانواده خودش براي كورتاژ جنين مرده اش در بيمارستان هستند.همسرش در ميان جمع با صداي بلند از واريز وجه عمل به حساب صندوق خودداري مي كند .صداي دعوا در بيمارستان مي پيچد و همه جمع مي شوند.مرد مي گويد چون به خاطر بي دقتي خودش جنين مرده است هزينه اش را نمي دهد.خانواده زن هم مي گويند دخترمان را همين الان طلاق بده تا هزينه اش را بدهيم.ما كه نبايد خرج زن تو را بدهيم خرج دختر خودمان را مي دهيم به راستي در هر دو مورد و موارد مشابه گناه قربانيان چيست؟وظيفه چه كسي و چه كساني است كه به مبارزه با اين رفتارهاي جاهلي كه هنوز در برخي خانواده ها و مردان وجود دارد برخيزند؟فكر مي كنم "ان جي او "هاي مردمي به علت نزديك بودن به بافت جامعه و حضور در ميان صاحبان اين خرده فرهنگها در كنار مبلغين مذهبي بيشترين و سنگين ترين وظيفه را به عهده دارند.
ميمند شهري بسيار كوچك و خيلي خلوت در استان فارس است.البته نام آن "مي +مند" نشان دهنده ي اين است كه در زمان هاي قديم از محصولات باغي آن استفاده هاي نامشروع هم مي شده است!اشكان دوست همكلاسي دبيرستاني من بچه ي آنجاست و به همين مناسبت از حدود بيست سال پيش آنجا را مي شناسم.ارديبهشت آن به خاطر گل هاي رز وساير فصولش به خاطر بوي عرق هاي گرم و سرد گياهان مختلف دل انگيز است. آخر هفته اي فرصتي دست داد تا با بخشدار و برخي اعضاي شوراي اداري بخش بوشكان به قصد تفريح به آنجا برويم.در باغ يكي از اعضاي شوراي شهر اطراق كرديم.باغي كه مانند ساير باغات بزرگ ميمند داراي كارگاه "گلاب گيري " و "عرق گيري" است.بازار پررونقي بود .البته بيست سال پيش كارگاههاي كوچك شيشه سازي هم در ميمند بود كه براي عرقيات توليدي خود شيشه را هم توليد مي كردند.امروزه به خاطر مقرون به صرفه نبودن و توليد انبوه بطری هاي پلاستيكي اين صنعت حذف شده است.

توليد كشمش و مويز از انگور، عسل ، رب انار و ساير محصولات مشتري دار از ميوه ها هم رونق دارد.برايم جالب است كه مردم يك روستا از قديم به اين فكر بوده اند كه داشته هاي خود را به نحو احسن فراوري كنند و ارزش افزوده چندين برابري و اشتغال قابل توجه ايجاد كنند.آن روستا به لطف همين خوش ذوقي و خوش فكري و پشتكار امروز به يك شهر توريستي تبديل شده است.نمي دانم در استان بوشهر هم كاري براي استفاده از خرما و محصولات دريايي و اخيرا نفت و گاز براي توسعه اقتصاد روستايي انجام شده است يا خير ؟
*روز جوان با اندكي تاخير در تهران با حضور مشاورين و معاونين و سايرين وزير !برگزار شد.من و ۴ نفر ديگر وقت ۵ دقيقه اي داشتيم كه يكي از مسائل مد نظرمان در صنعت را مطرح كنيم.من "مشكلات تامين مالي پروژه ها" را ارائه دادم البته در ده دقيقه !
*همايش دانش آموختگان دبيرستان دانشگاه شيراز هم با حضور حدود پانصد نفر برگزار شد.استفاده از سخنان امثال آقاي دكتر باقري لنكراني وزير بهداشت و برادرش و ديگران كه دامت افاضاته بودند باعث شد به ما "دامت اضافاته " ها وقت خاطره گويي نرسد.دوستان ورودي ما مصر بودند كه من بروم و شيطنتهاي زمان تحصيل را بگم.آخه اونجا همه خاطرات جبهه و جنگ و بچه مثبت بازي ها را مي گفتند .مال ما اما مربوط به جمع آوري كفشهاي بچه ها براي تاخير در امتحان ،جمع آوري آفتابه ها و انتقال آن به مكان نامعلوم ، ريختن قرص هاي خواب آور در آب آشاميدني و ... براي تعطيلي كلاس بود(جانی بالفطره) !! البته در همه اينها من معاونت و مباشرت نداشتم اما بچه ها اصرار داشتند من بگم.خوشبختانه فرصت نشد و گرنه حيثيت دبيرستان و ورودي ما لكه دار مي شد!
*همايش نيروي انساني كارآمد در خورموج برگزار شد.بهتر از آنچه من تصور مي كردم.قدم خوب و محكمي بود كه برداشته شد و بايد البته ادامه پيدا كند.ديدار دوستان عزيزي مثل محمدجواد غريبي ،مهندس بهرامی مديرهمايش،خورشيدي شهردار خورموج،دكتر هلالي زاده دوست و استادم در زمان دانشجويي، مهندس آورا معاون دانشگاه خليج فارس ، مسي گل مدير دخانيات، كدخداپور رفيق و رقيب انتخاباتي ،مصلح امام جمعه برازجان،گنخكي دوست وبلاگي ،حسيني كنگاني از مديران پارس جنوبي،جمشيدي فرماندار خوش برخورد و مهربان دشتي و ... از برداشتهاي ارزشمند من بود.همچنين استفاده از سخنان ارزشمند اساتيدي همچون دكتر آريا الستي ،دكتر حسن دانايي فرد،دكتر كبگانيان و دكتر سنايي دشتي .
براي رفتن به همايش آقاي كامبيز يوسفي فرماندار سابق شهرستان جم هم با بنده بود.او به شوخي به همه مي گفت من تفنگچي و نگهبان مهدي يوسفي هستم و من هم مي گفتم راننده كامبيز يوسفي هستم!به خاطر همراهي با او صبحانه ي مفصل و به يادماندني "دو پيازه ي جگر " را در به قول خودش "كهوه خونه ي ممد بارو " به ميزباني شهردار صرف كرديم.سبيلهاي محمد باراني (ممد بارو) دیدنی است!!
*سه تا حکم عضویت و مسئولیت کمیته های مختلف در دو سه هفته گذشته از تهران و پارس جنوبی و شرکت گرفته ام که مجموع آنها سه قران در ماه برایم درآمد ندارد!این هم از شانس من !