بعضي ها مي گويند حق امري روشن است و هر وجداني آن را دريافت مي كند. به بيان ديگر اين نيست كه مثلا كسي كه ناحق مي گويد وجدانش هم با او همراه است .با همين ديدگاه معمولا آراي صادره حقوقي در اكثر كشورها را وقتي مي بينيم حس مي كنيم با برداشت ضمير ناخودآگاه هماهنگي دارد.به فرض اگر كسي از كسي مالي مي برد طبيعي است كه قانون او را به استرداد محكوم مي كند .يا در باب قصاص كه به زيبايي در قرآن آمده است و طبيعي است كه با عقل جور است.
البته قصاص به اين مفهوم نيست كه عفو بد است بلكه عفو زيباست اما امري اختياري است و همين آن را زيبا مي كند كه فردي با اينكه حقي دارد آن را مي بخشد.
ديروز دادگاه تروريست مسيحي نروژي را دنبال مي كردم .قاضي مي گفت حداكثر زندان در نروژ ۲۱ سال است .يعني اين اقا براي ۱۰۰ نفري كه كشته بايد به ازاي هر كدام تقريبا ۸۰ روز زندان برود!هر چه فكر كردم نفهميدم ! اصلا با عقلم جور نيامد .حس مي كنم قانون مجازات اسلامي واقعا متناسب با عقلانيت و اينگونه قوانين واقعا دور از عقلانيت است.بعيد نيست از اين پس در اين گونه كشورها طرف با خيال راحت بيايد و قيد ۲۱ سال را بزند و هر كاري خواست بكند .
به قول لاتها اگر بدخواه مدخواه داريد برایش ويزاي نروژ بگيريد و يكي رابفرستيد كه آنجا خودش و خاندانش را قتل عام كند و بعد از ۲۱ سال برگردد حق و حسابش را بگيرد !
البته باز نفهميدم اگر تروريست جزايش اين است پس چرا براي تروريستها در افغانستان ،هم خودشان ، هم محله شان ،هم كاروانهاي عروسي كه اشتباهي از آن طرف ها رد مي شوند خونشان مباح است؟
دوستان مثل من احساسي نباشند و با منطق توضيح بدهند كه واقعا اين حكم و اين قانون كه در كشوري صاحب ادعا وضع شده و مي شود منطقي و عقلاني است يا خير ؟فكر مي كنم موضوع خوبي براي مباحثه باشد.
معمولا نوروز قبل از انتخابات مجلس كانديداهاي انتخابات رو مي شوند! يكي از سايت هاي خبري معروف استان بوشهر كه معمولا اخبار خود را روي تلفن هاي همراه پيامك مي كند دو روز پيش تيتر زده بود:كانديداهاي احتمالي انتخبات مجلس در استان بوشهر .من اصلا توجهي نكردم چون فرصتش نبود كه به اينترنت سر بزنم و اسامي را ببينم و از طرفي خودم كانديداهاي احتمالي و حتي قطعي را مي دانستم چه كساني هستند .دقايقي بعد سيل پيامك دوستان سرازير شد كه اسم مهدي يوسفي هم در ليست است.تعجب كردم چون دو سالي مي شود كه حتي در مراسم فاميل هم نمي رسم شركت كنم چه رسد به به مراسم ختم شهرها و روستاهاي ديگر (كه از علائم كانديداتوري در استان بوشهر است!).فعاليت نوشتاري هم نداشته ام كه نمونه ي آن همين وبلاگ است كه ديگر به تاريخ سپرده شده و به قول يكي از دوستان لطيف به فصلنامه تبديل شده است!
به جنوب نيوزپيامي فرستادم و اعلام كردم كه اصلا نيت کاندیداتوری هم ندارم .واقعيت اين است كه علاقه اي به كار سياسي ندارم و سري قبل هم نيتم سياسي نبود و به همين دليل هم رفتار سياسي نكردم )كه اگر مي كردم نتايجش فرق مي كرد.حس مي كنم خدمت در جبهه ي اقتصادي اگر با نيت واقعي خدمت باشد ارزشش از همه ي كارهاي ديگر براي امروز كشور بيشتر است .
قبلا يك بار نوشته بودم كه اكثر ما وقتي به كودكي مان مي انديشيم خاطرات باران هاي مكرر و جاري شدن سيل و رودهاي خروشان جزئي از آن است.بعدها متوجه شديم كه ايران اصالتا جزو كشورهاي خشك كره ي زمين بوده و هست.يعني تازه آن بارانها كه به ياد داريم هم در استانداردهاي يك كشور خشك مي گنجيده است.
اين روزها اما ديگر نه از آن رودها خبري هست و نه از باران هاي سيل آساي پاييز و زمستان.از طرفي جمعيت به شدت افزايش يافته است.سابقا قطعا خشكسالي پيش مي آمده و مردم هم خود را با آن تطبيق مي داده اند .نمونه ي آن وجود قناتها در جاهاي مختلف كشور براي مديريت انتقال و توزيع آب است اما چرا امروزه ديگر نمي توان به سادگي آن را مديريت كرد شايد يكي از دلايلش افزايش چگالي جمعيت در نقاطي است كه با بحران مواجهند.
در ساليان گذشته برداشت آب براي مصارف كشاورزي به شدت افزايش يافته و روش هاي آبياري هم متاسفانه سنتي بوده و هست.خود ما كه تازه صنعت هستيم هنوز براي آبياري صدها هكتار فضاي سبز از روش هاي نيمه صنعتي استفاده مي كنيم و هدر رفت آب را به اشكال مختلف داريم.
از اينها كه بگذريم الگوي مصرف علاوه بر بخش كشاورزي در مصارف شهري هم بسيار فراتر از حدود و ميانگين هاي تعريف شده براي مناطق خشك است.

اين روزها همه جا بحث مديريت مساله خشكسالي مطرح است اما متاسفانه اين مديريت به صورت واحد نيست.بنده فكر مي كنم شايسته است كه ستاد مديريت اين بحران به صورت ملي تشكيل و در استان ها هم زيرشاخه ها فعال شوند تا بتوان اثرات اين بحران را كاهش داد.
به عنوان مثال جهاد كشاورزي طبيعتا بايد از ابتداي سال مانع كشت ارقام پرمصرف شود و يا اينكه ميزان سطوح زير كشت را مديريت كند تا كشاورزان در ميانه ي كار با كم آبي مواجه نشوند .در آن صورت هم آب هدر رفته است هم محصول به دست نيامده و هم كشاورز ضرر سنگين مالي ديده است.يا مثلا سازمان های آبفای استان ها براي آبرساني به شهرها علي القاعده از هم اكنون بايد اقدامات كنترلي و مراقبتي را آغاز كنند.بيمه ها بايد كشاورزان را بيمه كنند و مراكز پژوهشي و تحقيقاتي روش هاي مديريت اين بحران را بررسي كرده و راهكار ارائه دهند.میزان دام در مراتع هم باید کاهش چشمگیر یابد.با اين وصف ديگر نمي توان گفت متولي مديريت اين بحران وزارت جهاد يا وزارت نيروست.بلكه مساله عمومي است و جنبه هاي متعدد اجتماعي و اقتصادي دارد.
پيشنهاد روشن بنده اين است كه وزارت كشور (و به تبع آن استانداری ها)متولي شود و موضوع را در حد مسائل كلان (مانند آنچه در مورد هدفمندي يارانه ها انجام دادند) مديريت نمايد.قطعا پيشگيري بهتر از درمان است و اگر دير نشده باشد يقينا زود هم نيست.نبايد منتظر بمانيم كه تابستان برسد.
فكر مي كنم سال ۸۲ بود كه روزي محسن شريفيان هنرمند موفق بوشهري به بنده گفت توقع دارد از اثر جديدش كه پژوهشي در موسيقي آئيني بوشهر است حمايت شود.هماهنگي هاي لازم انجام شد و در حد بضاعت آن روز ۵۰ يا ۱۰۰ نسخه(ترديد از بنده است) از كتاب مذكور با عنوان (اهل ماتم) خريداري كرديم.فرصت مطالعه كتاب پيش نيامد تا سال ۸۵ كه همسرم براي تحقيقي دانشجويي پيگير منابع شعر و ادبيات جنوب بود و لذا اهل ماتم را هم از قفسه بيرون آورد.فرصتي شد كه مطالعه كنم و در كنار آن سي دي صوتي ضميمه كتاب را هم بشنوم .محسن شريفيان هر جا مطلبي نوشته بود به يك شماره فايل صوتي در سي دي ضميمه كتاب آدرس داده بود.يكي از نواهاي آن همين لالايي خانم صديقه بحراني بود كه اين روزها از مختارنامه پخش مي شود و من هم امشب هنگام پخش سريال آن را شنيدم.البته براي بوشهريها و آنان كه مادران خوش صدايي داشته اند اين نوا جديد و غريبه نيست اما انعكاس موسيقي محلي هر قومي در سطح ملي مايه ي غرور است.
پس از پايان فيلم هر چه تلاش كردم در ميانه ي تيتراژ شلوغ و اسامي متعدد نامي از شريفيان ببينم موفق نشدم اما از اينكه ميرباقري مانند كارهاي كم نظير قبلي اش تيتراژ موثر و ماندگاري را انتخاب كرده لذت بردم چه اينكه در فيلم امام علي ع هم موسيقي فيلم تا مدتها ورد زبان مردم بود.
متاسفانه موفق نشده ام مختارنامه را به جز قسمت اخير ببينم ولي متوجه شدم كه بسيار حرفه اي ساخته شده است.قبلا در مورد شخصيت مختار مطالب متناقضي شنيده بودم و مايلم بدانم ميرباقري كدام روايت را تاييد كرده و فيلم را چگونه و با چه قضاوتي به پايان مي برد.باز خدا امواتشان را بيامرزد كه جمعه شب ها پخشش مي كنند كه از اين پس بتوانيم ببينيم.
